سفرنامه روز چهارم

همچنان خونه ی خواهری هستم...صبح پا میشیم، صبحانه میزنیم...به به با چای و خواهری ومن و...کلی لوسم میکنه.... قبل نهار فیلم میبینیم به پیشنهاد من پل چوبی رو... و بعد هم شوخی کردم ، زندگی زنا شویی رو میبینیم...خیلی خوشم میاد مخصوصا از اجرای مهران مدیری...برا نها مامان و بابا هم میان و به سفارش من ماکارونی داریم...به بهخوشمزه با سالاد و نوشیدنی و دسر که من کاراملی رو انتخاب میکنم...برا شام همسری هم دعوت هست  ...میاد میشینیم به صرف آجیل و میوه و شیرینی...خواهری میگه بریم رستوران ترک ولی من غذاهای ایرانی رو ترجیح میدم، برا شام میریم دلپسند. مهمون خواهری اینها هستیم... کباب برگ مخصوص سفارش میدیم...مزه ی غذاها عالی هست...حسابی دلی از عزا درمیاریم...دوباره برمیگردیم خونه ی خواهری...شب منم با همسر دوباره میرم خونه ی همسراینا، خواهرشوهری میاد استقبالم.من ،پدرشوهر، مادر شوهر و همسرم میشینیم تا 12:30 شب گپ میزنیم...همسری کلی ازم تشکر میکنه که رفتم...منم جهت خوشحال کردن مادر شوهر، شالی رو که برام خریده بود رو سر میکنم...

/ 1 نظر / 15 بازدید
مهتاب

چقدر خوش گذشته بوده .. به به