پیک نیک

با دوستان رفتیم پیک نبک. همسر میگفت: امروز بهت نمره ی 20 رو دادم.با اعتماد به نفس رفتار میکردم طوری که نشون بدم از عهده اش برمیام. 

به موقع صحبت میکردم. صحبتهام سنجیده و حساب شده بود. طوری سکوت میکردم انگار حرف مهمی برای گفتن دارم. 

چقدر نشست و برخاست خوب هست با آدمهای خوب.چه نکته ها که انسان یاد نمیگیره...تمام انجام دادن کاری یعنی بگی من میتونم و تونوقته که میتونی همین.در خودت لیاقتش رو ببینی و بگی من میتونم...

صبح بعد دوش، موهام رو سشوار کردم.کرم زدم. آرایش ملایم کردم. تیشرت طوسی،مشکی، کفش اسپورت طوسی، مشکی، شلوار و کیف جین، لاک صورتی نئونی زدم.

به پیشنهاد همسر داخل دانشگاه نرفبیم و من از این پیشنهاد استقبال کردم و بسیار هم خوب شد.

سوار ماشین شدیم. در راه برای خرید از سوپر نگه داشتیم . خرید انجام شد.

تو ماشین کلی صحبت کردیم. خیلی خوش میگذشت. منتظر چشم نواز جاده، نوید رسیدن به مقصد را میداد.

کمی باران بارید ومن چتر به دست پیاده شدم.

مکانپیک نیک از چیزی که تو ذهنم داشتم بسی زیباتر بود.

بک تاب 3 نفره در بالکن، دوبلکس کوچولو با مبلمان چیده شده به سبک کلبه های توی فیلم ها. سیرهای خشک شده ی اویز مصنوعی ، فلفل و... 

پردهی اشپزخانه ی درست سده از صدف ، پوست روباه رو دیوار... دگورهای انتیک هر گوشه و کنار و ...

توی حیاط مجسمه های کوچک مرغابی بره و ... اون مرداب مصنوعی با یه نیلوفر ابی واقعی...

صندلهای زیبا با سایبان عالی...سکوت و سکوت و پروانه های درشت...

صحبت حول و حوش پرو ژه ها، تمام شدن بحث سر موضوع درسی ، برحورد متفاوت اساتید...برخورد با سیاست رئیس دانشکده...خاطره های کانادا ...انگلیس..دیدگاه اساتید بر سی وی دانشجویان..قبولی من از امتحان...شیرین کاری های گربه ی سفید خانگی...

ژست آبچا، کلوچه ی دستپخت هانده و...منقل وکباب و بال مرغ و قارچ پنیری...چایی ریحتنها ، مشولیت پذیری ظرف شستن ها، 

گشت بعد غذا، خنده ها شادی ها، سردی هوا و باد خنک ، نبردن لباس گرم....

و بازگشت و کلی تصمیم برای بهتر زیستن و لذت برد

/ 0 نظر / 29 بازدید