سفرنامه بخش 1

روز دوم : برا تجدید پاسپورت اقدام میکنم...اذن همسر لازمه ...دایی همسر رو میبینم با خودم میگم کاش عینک دودیمو میزدم

میرم آرایشگاه برا آرایش و مانیکور

ابروهام رو بر میداره و یه درجه رنگش رو روشن میکنه...به دقت آرایشم میکنه...یکی اونجا میگه : کاش یه روزیم من رو اون صندلی بشینم، مژه گذاشته میشه و مانیکور هم انجام میشه ، بعد شنیون...آرایشگاه میگه شبیه مامانتی

برا افطار میریم عروسی...متوجه حضور پدر همسر نمیشم...یه عده برا خوشامد گویی به من میان و من برا تبریک به عروس و داماد...

بعد افطار ، مراسم رقص و پایکوبی هست...بسیار زیبا شدم...خودم رو نگاه میکنم ...پیراهنم هم بسیار زیباست...خودم و میگیرم حس میکن درست شبیه  باربی شدم...اولین باریه که خودمو شبیه باربی میبینم... نوبت رقص منه ... زیباترین مجلس... بسیار زیبا میرقصم و چرخش های وسط رقص ، میهمانان رو به کف وجیغ و هورا وادار میکند، بسیار سرخوش میشوم و از ته دل با شادی تمام میرقصم...تعظیم میکنم

اواخر مجلس هست ،دوباره میرقصیم( بهتر بود این رقص رو ملایم و معمولی انجام میدادم)... عروس خانم از من دعوت میکند تا کنارش بنشینم... میگه  اگه نمیومدین ، گریه ام میگرفت...آرایشم رفته و از این حرفها... مهمانها یکی یک به دیدنم میان و بهم خوشامد میگن و برام آرزوی خوشبختی میکنن...

شب میایم خونه... دوباره میرقصم ...کلی فیلم و عکس میگیریم 

ادامه دارد....

/ 0 نظر / 7 بازدید