سفرنامه بخش 3

روز پنجم: شب رو خونه ی خواهری موندم... کلی فیظبوق رفتم و گیم بازی کردم . عصر میریم برا افطار پارک... چقدر خیابونها بهم حس آرامش میدن... حس گرم تو خونه بودن

روزششم: یادم نمیاد افسوس

روز هفتم: به مناسبت اومدن من مهمونی داریم برا بعد افطار ... میرم آرایشگاه و موهامو سشوار میکشه... ناخن هام رو فرنچ میکنم و به دو تاشون گل نگین دار ناخن میزنم... خیلی شیک میشه...افطار مامان بزرگ اینها هم خونه ی خواهری دعوتن... باهاشون عکس میگیرم..دوست دارم احساس ارزشمندی بهشون دست بده

بعد افطار مهمونها میان : زندایی، دختر دایی، خاله ، همسایه و هرکی که گفته بود اومدنی می خواهیم پریا رو ببینیم دعوته

موزیک میزاریم و جوانهای مجلس میرقصیم... بعد فیلم عروسی  و بعد عکس تماشا میکنیم... 

/ 3 نظر / 17 بازدید
کیانادخترشهریوری

تا کی تبریزی عزیزم؟

aybeniz

[پلک]تبریزی یا برگشتی؟

کیانادخترشهریوری

[ناراحت][ناراحت]