چند روز پیش که داشتم تو دنیای خاطره ها قدم می زدم ، یه نظریه ی جالب به ذهنم خطور کرد.

ما تو زندگیمون  آدم های مختلفی رو میبییم :یکی مثلا باباش خیلی پول داره، یکی از بچگی اعتماد به نفس بالایی داشته، یکی مادرزادی همیشه طوری رفتار کرده که انگار تحت تعلیم یه مربی واستاد زندگی بوده. یکی بسیار ... 

و گاها حسرت می خوریم که کاش منهم فلان بودم یا کاش منهم از فلان موقعیت برخوردار بودم،اما ...

فرض کنیم یک لباسی رو میبینیم تن یکی از دوستامون و بسیار حسرت میخوریم تا ماهم اون لباس رو داشتیم و یک آن غول چراغ جادو میاد و همون لباس رو برتن ما میکنه...اون وقت تازه متوجه می شیم که ااا این لباس برا ما کوتاه، گشاده یا اصلا رنگش با ما همخوانی نداره...و حتی در کمال ناباوری ،خواستار لباس خودمون می شیم!

میدونی چی میخوام بگم؟ میخوام بگم اگه لباسی رو تن کسی دیدیم، یادمون باشه ممکنه اون لباس تن ما زار بزنه و اصلا بهمون نیاد یا بعد از پوشیدن، دیگه اصلا اونو نخواهیم...

اگه یه روزی لباسی رو تن کسی دیدی ، بهش غبطه نخور بلکه از خدا بخواه وسعی ت رو بکن تا لباس مناسب و برازنده ی خودت رو برتن کنی...

منظورم این که اگه کسی را دیدیم ومثلا ازموقعیتش حظ کردیم، ما هم اون موقعیت رو با حسرت نگاه نکنیم بلکه موقعیت قشنگ خودمون رو خلق کنیم و بدونیم موقعیت دیگران، برازنده ی ما نیست، بلکه ما شرایط بهتری داریم تا خودمون باشیم،خداگونه و برازندهلبخند

"حق خود را باور بدار تا از آن تو گردد"

دوست عزیزم تو نظر من رو در این مورد دونستی، خوشحال میشم اگه تو خواننده ی باذوق هم منو از نظر خودت باخبر کنی...قلب