داشتم با خودم فکر می کردم که آدم وقتی درافسانه ی شخصی اش و در اوج خواسته هاش زندگی می کنه یا قدم می زنه، گاهی وقت ها اصلا حواسش نیست که چیزی که امروز داره ،آرزوی دیروزش بوده...

اما بیاین باهم قرار بذاریم ،منم با خودم عهد می بندم که حواسم باشه که مثلا الان در اوج افسانه ی شخصی ام هستم وازش لذت ببرم ،برم تا اوج لذت و شکر به درگاه اونی که منهم بخشی از وجود قشنگ خودشم...لبخند

مثل امروز، درس ،  دانشجوی دکترا بودن در بهترین دانشگاه ها، در رشته ی تحصیلی صد در صد مورد علاقه ام ،آنهم به زبان انگلیش !لحظات خوب و زیبا،گپ زیبا با یک دوست،ابرو استاد بسیار با معرفت که به گمانم نسبت بسیار نزدیکی با پروردگارش دارد، و این که خداوند چقدر مرا دوست داشته که به کلاس زیبای او دعوتم کرده است.

و شوق خرید با مهربان ترین فرشته های عالم و قندی که از لذت خرید در دلم آب می شود، پروردگار من شکر تو را که به من وجود بخشیدی و زیبایی حضور را به من می چشانیماچ