امروز تصمیم گرفتیم با همدیگه بریم خرید.لبخند

دوتایی رفتیم خرید اول5م میگرس! خرید اونم چه خریدی! از گوشت مرغ و گوسفند وآجیل و موز و گوجه فرنگی بادام و بادام زمینی و ماست و...بگیر تا شیر گاو!

وسایلمون اون قدر زیاد شد که برگشتیم یه سبد خریدم گرفتیم!

وسایل و گذاشتم خونه و برگشتم تا دوباره بریم خرید!!!

این بار خرید روز یک شنبه از یه بازاری که تا حالا نرفته بودیم!سوسایته پازاری!

چه هیجانی داره خرید...

رفتیم اون جا یه  عروسک قلب خوشگل دیدیم و همسرم برام خرید.

یه جفت چکمه ی شیک و با کلاس و یک جفت کفش بهاری ام خریدیم.

چه فرشهای باکلاس و مبلمان هایی که تو فروشگاه های اطراف برق نمی زد.

ساعت ها، مجسمه ها....

تازه یادمون  افتاد فقط کارت اعتباری آوردیم و رفتیم از بانک پول خرد گرفتیم.

رفتیم بازار اولش یک بسته شیرینی گرم وخوشمزه نوش جان کردیم.

بعد خرید پشت خرید.

از شلوار و بلوز  و گیره ی مو بگیر تا قیسی سیاه و شیرین!راستی برای اولین بار این جا خرما  رو هم زیارت کردیم!اما کشیده تر بود باید دقت می کردی تا متوجه می شدی خرماست!

 برگشتنی بارون زیبایی می اومد. یکم تند بود. از جلوی ماشین منظره بس زیبا بود.

بارون، هوا شاعرانه بود.

یه مردی راجع به قضیه ی خواستگاری با جمع داشت صحبت می کرد...حرفاش با مزه بود.

اومدیم خانه و غذاها رو آماده کردیم.

یک روز عالی داشتم...عالی پرهیجان...