امروز مادربزرگ به مناسبت ماه محرم مهمانی ویژه ی دارد. من هم شکر خدا این جا هستم و می توانم مهمان او باشم.تصمیم می گیرم مادر بزرگ را سورپرایز کنم! با دیدن من بسیار بسیار خوشحال می شود... منهم از این که توانسته ام در این مجلس شرکت کنم بسیار خرسندم.

دیدار فامیل، دختر دایی هایم که برای مدتی از آنها دور بودم ، دایی و همه و همه بسیار لذت بخش است...

حس خوبی دارم...اما دیدن خاله خانوم  مادرم که از بیماری رنج می برد، مرا غمگین می سازد...تازه متوجه الطاف پنهان الهی می شوم...این که حتی توانایی تکلم دایم نیز یک موهبت ویژه است... این که به قول بزرگی "سلامتی تاجی است که بر سر افراد سالم می درخشد و فقط بیمارها آن را می بینند"

پای صحبت خاله خانم می نشینم ...برایم دعا می کند...منهم از ته دل دوست دارم بهبود یابد...

"تو منو تنها نذار ای خدا خدا"